تبلیغات
دولت مهر
دولت مهر
زمزمه بندگی
قافله عمر
ای قافله عمر به کجا چنین شتابان !
معبودا ! خود نیز نمی دانم که با این بار گناه ، با این توشه ناچیز راه کدام وادی و سرزمین در پیش دارم . و مرا چه شده است که از یاد تو  این چنین غافلم ، و سرگشته و حیران این صحرای ناکجا آباد. وای بر من که این نفس سرکش سوار بر من و مهار افسار من در دست در این میدان غفلت می تازاند و این روح و جسم و تن خسته و رنجور از گناه مرا یارای مقابله با او نیست . خدایا ! تا کی و کجا بدین حال و روز بهار عمر را به خزان تیره و تار مبدل خواهم ساخت. به یاد عارفی که فرمود : خدایا از زیادتی گناه و از کثرت معاصی نه حال ماندن دارم و نه روی رفتن . هر چند که مرا لیاقت مقایسه با چنین بنده ای نیست ولی با شنیدن این جمله و دیدن حال و روز خویش تن خاکی و رنجورم از وجود روح خالی گشت.
الهی ! خاک وجود مرا سرشتی و از روح خدائیی خویش در آن دمیدی و در بهشت جایم دادی . ولی این من (انسان – آدم ابوالبشر) بودم که نخواستم تا بهشت برین جایگاهم باشد و تو نیز ناچار گشتی تا به عقوبت خطایم مرا در زمین ساکنم گردانی . و آن هنگام که من (آدم) از عرش به فرش و از افلاک به خاک هبوط نمودم . متعهد گشتم تا سرور مخلوقات زمین باشم و رسالت کبیر خلیفه اللهی را بر دوشم بنهادی تا اشرف انواع کائنات و افضل طوایف ممکنات باشم . با این همه در این دنیای فانی و در این گذرگاه چند روزه از برای نوع انسان مراتبی است چند ، نازلترین حد انسانیت فروتر از چهار پایان بودن و منتهای انسانیت برتر از اقلیم فرشتگان بودن است. که در حق اولشان فرمودی :"ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا" یعنی نیستند ایشان مگر مانند چهارپایان ، بلکه پست تر و گمراه تر ." و در شان آخرشان فرمودی "لولاک لما خلقت الافلاک" یعنی " اگر تو نبودی آسمان ها را خلق نمی کردم . " و هر کس نیز خود بهتر می داند که از اهالی کدام مرتبه و مقام است.
پس بار خدایا ناله ام بشنو و به نوای دل گداخته ام عنایتی فرما.
بار الها ! یار و یاور و راهنمایم باش تا مراقبت از احوال خویشتن نمایم و نظری در اعمال و افعال خود افکنم.
بار الها! یار و یاور و راهنمایم باش تا مراقبت از احوال خویشتن نمایم و نظری در اعمال و افعال خود افکنم و صفحه دل را گشوده و به دیده بصیرت در آن بنگرم. و به واسطه مشاهده کثرت سیاهی و تاریکی و سنگی و سختی دل که تو آفریده بودی تا جایگاه تلالو نور خدایی تو باشد بر روی زمین (اما افسوس که همت ننمودم تا آن را بپرورانم و با سستی و کاهلی و غفلت این موهبت عظیم را تبدیل به سنگ خارا و سیاهی نمودم.) خون بگرییم و مهیبی بر خود زنم و از خواب غفلت بیدار شده و دست از ضلالت و گمراهی بردارم و ره مستقیم جوییم یا اله العالمین ! با این حال آگاهم از حقیقت بناء عظیم و یقین دارم به روز حزین (معاد) و از این رو ترسانم از رسیدن انتهای عمر و زمان رحلت و کوچ از این سرای پندار و پرواز به سوی عالم بقا و قرار آن هنگام که دیگر باید دل از مشاغل دنیایی بشوییم و ریشه علایق خاطر را قطع نماییم و رو به سوی دیار ابدی نهیم . که معبودا ! چه لحظاتی است ، لحاظ پرواز به سوی معبود و به دیدار حق شتافتن.
مولای من! از یک سو ترسانم از اندکی توشه و سیاهی نامه اعمالم و از سوی دیگر امیدوارم به رحمت بی منتهایت . و ندایی از درون مرا به سوی خود می خواند که ای بنده هراسان مباش و بیم بر دل راه مده که لطف و مهربانی پروردگارت بر همه اسماء الحسنی ای او غلبه دارد. و مگر ای بنده این تو نبودی که هر روز بیشتر از 10 بار ایستاده بر برج و باروری بندگی خدا را به رحمانیت و رحیمیتش فرا می خواندی پس از چه رو بیم و هراس در دل داری من نیز به ندای درون گوش دل می سپارم و می گویم که خدایا دستم گیر ! هر چند هراسانم از خوف تو ، ولی راضی ام به لطف تو و راضی ام به رضای تو.
" یا ملجأ العاصین    یا اله العالمین "




طبقه بندی: مقالات، وبلاگنویسان، پیامک،
برچسب ها: ای قافله عمر به کجا چنین شتابان !، قافله عمر، خدا، ا...، الله، زمزمه بندگی، الهی،
ارسال در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط یک تنها