سخن گفتن از آینده اگر چه در نگاه اول به واسطه متغیرهای مختلف تأثیرگذار ممتنع به نظر می رسد اما بررسی سیر تحولات سیاسی کشور می تواند دورنمای درستی را پیش روی تحلیلگران سیاسی قرار دهد. مسلماً طی این سالها، مردم حرف ها و جریان های مختلفی را آزموده اند و در عین حال، نظام خط سیری مشخص و قابل بازخوانی را پشت سر گذاشته است. خط سیری که عدول از آن در بسیاری از حوزه ها امکان ناپذیر می نماید. در کنار هم قرار دادن همین موارد است که چارچوب گفتمانی و مختصات انتخاباتی سال 92 را قابل حصول تر و شفاف تر می کند و در این چارچوب است که می توان برآورد قابل اطمینانی از آینده به دست آورد و گام های آتی را طراحی کرد.
انتخابات های گذشته از یک واقعیت انکارناپذیر حکایت داشته و آن این است که شعارهای هنجارشکن و رادیکال نه تنها از اقبال عمومی مردم برخوردار نبوده و نیستند بلکه نفرت عمومی را به همراه خواهند داشت. آرای حداقلی مصطفی معین در انتخابات ریاست جمهوری نشان داد کسانی که همچنان درصدد خروج از حاکمیت هستند، با این شعارها و شفافیت های این چنینی هیچ گونه مطلوبیت و جایگاهی بین مردم پیدا نخواهند کرد. یکی از دلایلی که کروبی را نیز از آرای انتخابات نهم به زیر کشید، آزمودن دوباره همین تجربه بود. او خواسته یا ناخواسته پلی شد برای بقای یک گفتمان سوخته و برانداز. وی در این مسیر هشدار دلسوزان را نیز نپذیرفت و همچنان به خیال فراخواندن آرای اقلیتی ساختارشکن بی محابا تاخت و البته نتیجه اش را هم دید.
سوم تیر روز احیای یک گفتمان بود. گفتمانی که متعلق به انقلاب و خط امام بود و داعیان دروغین خط امام سال های سال شعارها و تئوری های ترجمه ای غرب را در منش و روش جایگزین آن کرده بودند. سوم تیر فرصتی بود برای پیدا کردن یک گمشده؛ و آن همان آرمان ها و باورهای اصل انقلاب بود. فضای چهار سال حکمرانی دولت نهم آن چنان بود که رقبای سیاسی دولت ناگذیر بودند در این فضای گفتمانی سخن بگویند. شاید از همین رو بود که لیبرال های کارگزارانی راست به میرحسین چپ پناه آوردند تا بلکه با شعار ساده زیستی و مردم گرایی و تبیین بدل گفتمانی دولت بتوانند کاری از پیش ببرند. این همه البته با شفاف شدن فضای سیاسی کشور و درایت و آگاهی مردم راه به جایی نبرد و مردم سکه اصل را شناختند.
کسانی که بعد از چهار سال چون اصحاب کهف سکه شان در میان مردم ارج و بهایی نداشت، در 8 سال یعنی در سال 92 نخواهند توانست بار دیگر از جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی غرب حرفی به میان بیاورند. این شعارهای ترجمه ای دیگر برای مردم تکراری و خسته کننده است. این شعارها به قبرستان تاریخ پیوسته است و حکایت اصلاحات حکایت زنی است که شیون کنان به کودک از دست رفته خود روحیه می دهد که عزیزم نگران نباش! تو هنوز زندهای!
ضمانت اجرایی حفظ این خط سیر همان عمود خیمه نظام مردم سالاری دینی یعنی رهبری است. مقام معظم رهبری حتی در گرماگرم رقابت های انتخاباتی هم برای آنکه برخی خطوط اصلی گم نشود به میدان آمدند و رسما در خصوص برخی مسائل مثل سیاست خارجی سخن گفتند. این بدین معنی است که برخی خطوط اصلی، جاده یک طرفه ای را می ماند که در چارچوب نظام کسی حق و توان عدول از آن را نخواهد داشت. علاوه بر اینکه ثبات بیشتر شرایط کشور و تجربه سی سال گذشته مانع برخی مصلحت سنجی ها خواهد شد.
این بدین معنی نیست که امکان تغییر سرعت و شتاب حرکت در این راه وجود ندارد؛ بلکه بدین معنی است که این مسیر، مسیر نظام و آرمان های انقلاب است و این فضای گفتمانی تخلف ناپذیر خواهد بود. کسانی که بعدها خواهند آمد نمی توانند بی توجه به محرومین، روستاها و مناطق دورافتاده باشند. نمی توانند همه ایران را تهران تلقی کنند. از یک سو مردم به بازگشت از این مسیر اقبال نشان نخواهند داد و از سوی دیگر نظام پذیرش بازگشت از اصول را نخواهد داشت. این همه یعنی اینکه میدان گفتمانی انقلاب در حال نهادینه شدن است. انقلاب به سمت تشکیل "دولت اسلامی" پیش می رود تا "کشور اسلامی" را رقم بزند و "حکومت جهانی اسلام" و "تمدن اسلامی" را به انتظار بنشیند. این یعنی قاعده حرکت در مسیر ظهور.
نکته دیگری که می توان مورد توجه قرار داد به تاریخ سپرده شدن شعارها و وعده و وعیدهای عوام فریبانه است. کسانی که در بازه زمانی انتخابات ها گمان می کردند با پرداخت پول به مردم و افزایش "فی" می توانند آرای مردم را به سبد خود سرازیر کنند، دیگر می دانند مردم این گونه سخن گفتن ها را باور نخواهند کرد. مردم ریاکاری در برخورد را درک می کنند. به کسی اعتماد می کنند که ساده و بی تکلف با آنها سخن بگوید. در واقع مصاف انتخاباتی 92 نیز مصافی است که در آن بیش از هر چیز باید اعتماد مردم را جلب کرد و مردم به کسانی اعتماد می کنند که درصدد گرفتن داشته هایشان از آنها نباشند.
مردم فریب تغییر رنگ و لعاب و تغییر دکور برخی احزاب سیاسی را نمی خورد؛ چنانکه این بار نیز نخوردند. مردم واقعیت ها را درک می کنند. لذاست که جبهه اصلاحات باید تکلیف خود را با خواست مردم روشن کند و گرنه شکست خورده انتخابات 92 هم خواهد بود. اصلاح طلبان و صحنه گردانان پشت پرده آن در این چهارسال بیش از پیش بی رقبتی مردم به رویکردهایشان را درخواهند یافت. تولد جریان و حزبی جدید مثل گذشته و برای فرار از شکست نیز بعید به نظر می رسد و البته فایده چندانی بدون تجدید نظر در رویکردها نخواهد داشت. اصلاحات باید تکلیفش را اول با خودش و آرمان های به تاریخ پیوسته اش و بعد با مردم، انقلاب و آرمان ها و خط امام روشن کند.
دیگر امکان دل بستن به حمایت شخصی خاص و چهره ای مثل هاشمی هم برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت؛ چرا که در این چهار سال سایر هیمنه های ساختگی و دورغین هم خواهد شکست و فرو خواهد ریخت. امکان دلبستن به آنچه تا دیروز "آرای خاموش" می خواندند، نیز فراهم نخواهد آمد چرا که این تلقی، جز یک تلقی موهوم و خیالی نبود و انتخابات دهم این واقعیت را ثابت کرد.
انتخابات 92 تداوم خط انقلاب و فسادستیزی را رقم خواهد زد. بازگشت به اصول مسئله ای است که در این چهار سال رقم خورده و در چهار سال آتی نیز رقم خواهد خورد و انتخابات 92 نیز تداوم پایبندی به اصول خواهد بود. کسانی که طالب تداوم حیات سیاسی خود هستند، باید به خط امام برگردند و جایگاه ولایت و مردم را برای خود بار دیگر هجی کنند. قطعاً پیروز انتخابات 92 هم خط امام خواهد بود.
انتخابات های گذشته از یک واقعیت انکارناپذیر حکایت داشته و آن این است که شعارهای هنجارشکن و رادیکال نه تنها از اقبال عمومی مردم برخوردار نبوده و نیستند بلکه نفرت عمومی را به همراه خواهند داشت. آرای حداقلی مصطفی معین در انتخابات ریاست جمهوری نشان داد کسانی که همچنان درصدد خروج از حاکمیت هستند، با این شعارها و شفافیت های این چنینی هیچ گونه مطلوبیت و جایگاهی بین مردم پیدا نخواهند کرد. یکی از دلایلی که کروبی را نیز از آرای انتخابات نهم به زیر کشید، آزمودن دوباره همین تجربه بود. او خواسته یا ناخواسته پلی شد برای بقای یک گفتمان سوخته و برانداز. وی در این مسیر هشدار دلسوزان را نیز نپذیرفت و همچنان به خیال فراخواندن آرای اقلیتی ساختارشکن بی محابا تاخت و البته نتیجه اش را هم دید.
سوم تیر روز احیای یک گفتمان بود. گفتمانی که متعلق به انقلاب و خط امام بود و داعیان دروغین خط امام سال های سال شعارها و تئوری های ترجمه ای غرب را در منش و روش جایگزین آن کرده بودند. سوم تیر فرصتی بود برای پیدا کردن یک گمشده؛ و آن همان آرمان ها و باورهای اصل انقلاب بود. فضای چهار سال حکمرانی دولت نهم آن چنان بود که رقبای سیاسی دولت ناگذیر بودند در این فضای گفتمانی سخن بگویند. شاید از همین رو بود که لیبرال های کارگزارانی راست به میرحسین چپ پناه آوردند تا بلکه با شعار ساده زیستی و مردم گرایی و تبیین بدل گفتمانی دولت بتوانند کاری از پیش ببرند. این همه البته با شفاف شدن فضای سیاسی کشور و درایت و آگاهی مردم راه به جایی نبرد و مردم سکه اصل را شناختند.
کسانی که بعد از چهار سال چون اصحاب کهف سکه شان در میان مردم ارج و بهایی نداشت، در 8 سال یعنی در سال 92 نخواهند توانست بار دیگر از جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی غرب حرفی به میان بیاورند. این شعارهای ترجمه ای دیگر برای مردم تکراری و خسته کننده است. این شعارها به قبرستان تاریخ پیوسته است و حکایت اصلاحات حکایت زنی است که شیون کنان به کودک از دست رفته خود روحیه می دهد که عزیزم نگران نباش! تو هنوز زندهای!
ضمانت اجرایی حفظ این خط سیر همان عمود خیمه نظام مردم سالاری دینی یعنی رهبری است. مقام معظم رهبری حتی در گرماگرم رقابت های انتخاباتی هم برای آنکه برخی خطوط اصلی گم نشود به میدان آمدند و رسما در خصوص برخی مسائل مثل سیاست خارجی سخن گفتند. این بدین معنی است که برخی خطوط اصلی، جاده یک طرفه ای را می ماند که در چارچوب نظام کسی حق و توان عدول از آن را نخواهد داشت. علاوه بر اینکه ثبات بیشتر شرایط کشور و تجربه سی سال گذشته مانع برخی مصلحت سنجی ها خواهد شد.
این بدین معنی نیست که امکان تغییر سرعت و شتاب حرکت در این راه وجود ندارد؛ بلکه بدین معنی است که این مسیر، مسیر نظام و آرمان های انقلاب است و این فضای گفتمانی تخلف ناپذیر خواهد بود. کسانی که بعدها خواهند آمد نمی توانند بی توجه به محرومین، روستاها و مناطق دورافتاده باشند. نمی توانند همه ایران را تهران تلقی کنند. از یک سو مردم به بازگشت از این مسیر اقبال نشان نخواهند داد و از سوی دیگر نظام پذیرش بازگشت از اصول را نخواهد داشت. این همه یعنی اینکه میدان گفتمانی انقلاب در حال نهادینه شدن است. انقلاب به سمت تشکیل "دولت اسلامی" پیش می رود تا "کشور اسلامی" را رقم بزند و "حکومت جهانی اسلام" و "تمدن اسلامی" را به انتظار بنشیند. این یعنی قاعده حرکت در مسیر ظهور.
نکته دیگری که می توان مورد توجه قرار داد به تاریخ سپرده شدن شعارها و وعده و وعیدهای عوام فریبانه است. کسانی که در بازه زمانی انتخابات ها گمان می کردند با پرداخت پول به مردم و افزایش "فی" می توانند آرای مردم را به سبد خود سرازیر کنند، دیگر می دانند مردم این گونه سخن گفتن ها را باور نخواهند کرد. مردم ریاکاری در برخورد را درک می کنند. به کسی اعتماد می کنند که ساده و بی تکلف با آنها سخن بگوید. در واقع مصاف انتخاباتی 92 نیز مصافی است که در آن بیش از هر چیز باید اعتماد مردم را جلب کرد و مردم به کسانی اعتماد می کنند که درصدد گرفتن داشته هایشان از آنها نباشند.
مردم فریب تغییر رنگ و لعاب و تغییر دکور برخی احزاب سیاسی را نمی خورد؛ چنانکه این بار نیز نخوردند. مردم واقعیت ها را درک می کنند. لذاست که جبهه اصلاحات باید تکلیف خود را با خواست مردم روشن کند و گرنه شکست خورده انتخابات 92 هم خواهد بود. اصلاح طلبان و صحنه گردانان پشت پرده آن در این چهارسال بیش از پیش بی رقبتی مردم به رویکردهایشان را درخواهند یافت. تولد جریان و حزبی جدید مثل گذشته و برای فرار از شکست نیز بعید به نظر می رسد و البته فایده چندانی بدون تجدید نظر در رویکردها نخواهد داشت. اصلاحات باید تکلیفش را اول با خودش و آرمان های به تاریخ پیوسته اش و بعد با مردم، انقلاب و آرمان ها و خط امام روشن کند.
دیگر امکان دل بستن به حمایت شخصی خاص و چهره ای مثل هاشمی هم برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت؛ چرا که در این چهار سال سایر هیمنه های ساختگی و دورغین هم خواهد شکست و فرو خواهد ریخت. امکان دلبستن به آنچه تا دیروز "آرای خاموش" می خواندند، نیز فراهم نخواهد آمد چرا که این تلقی، جز یک تلقی موهوم و خیالی نبود و انتخابات دهم این واقعیت را ثابت کرد.
انتخابات 92 تداوم خط انقلاب و فسادستیزی را رقم خواهد زد. بازگشت به اصول مسئله ای است که در این چهار سال رقم خورده و در چهار سال آتی نیز رقم خواهد خورد و انتخابات 92 نیز تداوم پایبندی به اصول خواهد بود. کسانی که طالب تداوم حیات سیاسی خود هستند، باید به خط امام برگردند و جایگاه ولایت و مردم را برای خود بار دیگر هجی کنند. قطعاً پیروز انتخابات 92 هم خط امام خواهد بود.
طبقه بندی: مقالات،
برچسب ها: پیش به سوی انتخابات 92، خط امام، خط امامی، احمدی نژاد، دولت دهم، دولت نهم، دولت یازدهم،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 28 خرداد 1388 توسط یک تنها
تبلیغات 